تبليغاتX
مامانی که خیلی نگران نی نی شه

مامانی که خیلی نگران نی نی شه

از آغاز عشقمون 6سال میگذره حالا هم منتظر یه کوچولوی خوشگلیم

خواهش.التماس درخواست.کمک.

نميدونم چرا هر كاري ميكنم عكس توي وبلاگم به صورت ضربدر ديده ميشه من ميخوام كل عكس تو زمينه باشه نه اينكه روش كليك كني بعد تو يه صفحه ديگه باز بشه!شما بگين چي كار كنم؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 11:58 AM  توسط مریم  | 

التماس

یکی به من بگه چه جوری عکس آهنگ و... بذارم
+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت 1:34 PM  توسط مریم  | 

گردش

از همه دوستاي گلم ممنون كه به من سر ميزنن.اين دو سه روز چطور بود؟ براي من كه خيلي عالي بود. رفتيم خونه مادر شوهرم اينا(آخه بگو تو جاي ديگه هم مگه داري!!)بچه ها هيئت داشتن(حميد جونم و داداشا). روز تاسوعا چايي پخش ميكردن شب رفتيم حرم البته فقط دور ميدون پياده نشديم ولی برای همتون دعا کردم. روز عاشورا هم پلو قيمه داشتن اونم قيمه پدر شوهرم واقعا معركه ست من هم حلوا درست كرم انقدر خوشمزه شده بود كه نگو .تازشم عصررفتيم سفره ابوالفضل خونه عمه خانوم و البته ما به بخور بخورش رسيديم .شب كه برگشتيم ديدم حمید هنوز دندون دردش خوب نشده آخه از صبح شروع شده بود .داداشش مجبور شد نصف شبي ببرش دندون پزشكي.دكتر هم لطف كردن دندون بابايي رو از ريشه دراوردن وبخيه زدن .ازش ميپرسم كي بخيه رو ميكشه ميگه از بس درد داشتم يادم رفته سوال كنمحالا از صبح امروز يك طرف صورتش ورو كرده

دلم خيلي براش سوخت آخه بيچاره جيگرم درد مي كشه.كاري هم از دست من بر نمي ياد.

خلاصه اين دو روز حسابي رفتيم گشت وگذار كمتر بهمون گير ميدادن مگه نه مامان جون

امروز ظهر برگشتم خونه خب اينجا راحت ترم .الان هم تنهام بابايي رفته هيئت شام غريبان .فردا هم باز غذا نذري دارن.

ديروز سالگرد فوت خواهرم بود( اون 8 سال ازمن كوچيكتر بود سال 70 جلوي چشمام تصادف كرد) ولي من نتونستم پيش مامان اينا برم.

راستي خدا رو شكر گوش شيطون كر چشش كور ني ني تو اين چند روز اصلا اذيت نكرد قربونش برم .با اينكه خيلي نا پرهيزي كردم

اینم عکس یه نی نی توی هفته ۲۸ مثل نی نی ما

 http://i1.tinypic.com/nmak3c.jpg

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 10:13 PM  توسط مریم  | 

خواب رو باید خوابشو ببینم

ازپريشب چه شبي داشتيم .نمايش درامي داشتيم كه نگو منه بيچاره هم نقش اول و بابايي هم مثل يه عاشق دلسوخته تا صبح اين نمايش رو اجرا ميكرديم حالا تماشاچي محترم كي بود ؟معلومه تو وروجك البته كار سخت وطاقت فرساي كارگرداني هم به دوش شما بود .تا صبح ماماني رو رقصوندي .البته از شدت درد و بي خوابي فقط دلم مي خواست زوتر صبح بشه.واقعا يه شبه تموم نشدني بود بيچاره بابايي صبح مجبور شد با چشماي پف كرده بره سر كار .به بابايي مي گم همش تقصير اين ني ني جونه نذاشته تو بخوابي !اونم برگشته ميگه اشكالي نداره فداش بشم الهي جيگرشو خام خام بخورم با نمك و فلفل من و مي گي

حالا اگه من شب يك كم وول ميخوردم (قبل از حاملگي)كلي ناراحت ميشد.بهت حصوديم ميشه كه اينقدر دوست داره حالا دنيا بياي چيكار ميكنه ؟خدا مي دونه ديروز نازي جون اومده بود بهمون سر بزنه با آقاي دكتر وفراز.برات كلاه وكيفتو كه بافته بودم كلي قشنگش كرده بود.ميگفت برات چيزهاي قشنگي خريده ولي لو نداد چيه.آقا پژمان هم كلي سفارش وتوصيه كرد همه نگران تو فسقلي مامان هستن فدات بشم الهي .به خاطر تو بود كه نتونستم دو هفته پيش برم شمال آخه نامزدي دايي بود (البته بخاطر خواهر شوهر جشن نگرفتن ابهت رو ببين!!)

فقط عقد محضري كردن.

من كه هنوز زن دايي رو نديدم خب ديگه دكتر اجازه نداده ما تا آخر 9ماه از شهر كه چه عرض كنم از خونه پامونو بذاريم بيرون تازه آقاي دكتر هم همشهريه خودمونه كلي تحويلاتمون ميگيره .

خاله مريم هم از امريكا pmداده ميگفت از وقتي فهميده تو گوگولي وجود داري كلي برات سوغاتي داره ميخره حالا كي ميخواد ؟ بياد تابستون!خيلي اصرار داشت بدونه تو دخملي يا پسر؟ تا راحت تر برات خريد كنه خوش به حال تو يكي هم ما رو تحويل بگيره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 11:41 AM  توسط مریم  | 

معرفی

یه سایت جالب برای شماها که مثل خودم هزارتا سوال در مورد بارداری دارین البته از وبلاگ عسل بانو جان کش رفتم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 0:4 AM  توسط مریم  | 

کمکککککککککککککککککککک

چرا من نمیتون ایمیل شماها رو ببینم؟؟؟؟؟؟ مصلا برای پی براه اینیل زدم نمیدونم آدرسش چیه؟یکی به داد من برسه؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 7:58 PM  توسط مریم  | 

امروز خيلي سعي كردم آپ بشم ولي همش بلاگفا مشكل داشت خستم كرده كسي مي دونه علتش چيه ؟ چرا بعضي اوقات قاطي ميكنه يانه ؟حالا زياد مهم نيست سعي ميكنم چند تا مطلب جديد كه هنوز هنگامه ننوشته براتون بنويسم.

" طبق نظر دکتر کيتون"

  1. نوزاد به دو علت با اشتياق شير مي خورد:

1.گرسنگی 2.عشق به مكيدن

اگر به او مقدار زيادي شير دهيم اما فرصت مكيدن را از او بگيريم مكيدنش ارضاء نشده و در نتيجه نوزاد انگشت شست ويا لباس خود را ميمكد.

نتجه اينكه تغذيه بايد به دفعات زياد و در زمانهای طولاني (از نظر مدت شيردادن در هر وعده) صورت گيرد تا غريزه نوزاد ارضاء شود اگر باز انگشت خود را مكيد بايد پزشك را در جريان قرار داد.

  1. كاهش وزن نوزاد در روزهای اول امری طبيعي است.

در ضمن اگه سوالي در اين موارد داشتين خوشحال ميشم بتونم بهتون كمك كنم!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 5:17 PM  توسط مریم  | 

توجه

این وبلاگ متعلق به وکیل عاشق نیست   از طرف مریم بانوی سابق

من وبابایی دلمون لک زده برای دیدنت ولی هنوز خیلی زودهتازه نمیدونیم دختری یا پسرمادر بزرگ(همون مادر شوهرم)می گه پسره البته دکترم هم این نظر رو داشت ولی من میگم دخمله (هر چی میخواد باشه ولی سالم وسرحال

انتخاب ها:

۱.توی انتخاب اسم دچار مشکل شدیم چون معتقدیم اسم شخصیت میسازه تورو خدا کمک کنین

۲.شما ها که خارج مملکتید نظرتون در مورد مادر خونده چیه ما می خوایم برای نی نی مون انتخاب کنیم کاندید نمی شید؟

راستی اسم چند تا کتاب رو براتون می نویسم در مورد نی نی ها شاید بدردتون بخوره !

۱.تغذیه .تربیت و نگهداری کودک(baby and child care)     نویسنده:دکتر اسپاک

۲.مراقبت از کودک تا ۲سالگی                                               "

۳.روشهای شیر دادن نوزاد                                                    کارولین دیکون

۴.ماساژ کودک                                                     دکتر آلان هیس ونیکی بین بریج

اول یه عالمه مطلب نوشتم بعد دیدم هنگامه جان قبلازحمتشو کشیدن عین مطالب من

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 11:7 PM  توسط مریم  | 

تشکر

تشکر

از همتون ممنونم به خاطر دلداریهاتون

خاش والیسی

دارم روز شماری میکنم تا لحظه موعود.البته با کمک بقیه مخصوصا خوانواده همسرم  که خیلی بامحبت هستن همیشه مواظبن  تا من اصلا دوری از خانواده رو متوجه نشم خداییش اگه نبودن من دق میکردم(خودمونیم!!!!)

هنر

 درسته که خیلی انتظار سخته و حوصلم سر میره ولی خب همیشه سر خودمه با کارهای سیسمونی تو خونه گرم میکنممثل بافتنی.عروسک سازی .کارهای تزئینی برای اتاق نی نی و...به هر حال به قول شاعر این نیز بگذرد.

سوال

راستی شماهایی که کدبانو ترید در مورد سیسمونی چه نظری دارین از نوع شیک و دهن قوم شوهر پرکن ها؟؟؟

غر غر

 من که گیج شدم برای تزئین اتاقش موندم چی کار کنم چون ما انشاءا... گوش شیطون کر تا خرداد نقل مکان داریم به خونه جدید چون تا حالا خوش نشین بودیم نی نی مون هم اردیبهشت به دنیا میاد تازه کلی هم تعویض وسائل خونه داریم مثل : مبل.یخچال.دکور و البته کلی هم خرجهای سرسام آورهمیشه در حال فکر وخیالم تا ببینیم چی پیش میاد مگه نه؟

خیلی خسته شدم فعلا بای

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 6:57 PM  توسط مریم  | 

سلام

 از این موقع شب به سرم زده وبلاگ بنویسم چه میشه کرد از اثرات خوندن زیاد وبلاگ . وصد البته استراحت مطلق بودنه ۸۷ روز مونده تا  نی نی تشریف بیاره. ۲۵ روز دیگه هم من میشم ۲۸ سالهچی کار میشه کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 0:11 AM  توسط مریم  |