تبليغاتX
مامانی که خیلی نگران نی نی شه

مامانی که خیلی نگران نی نی شه

از آغاز عشقمون 6سال میگذره حالا هم منتظر یه کوچولوی خوشگلیم

تبریکات نوروزی

 

سلام به دوستای گلم:

            انشاء الله هرجا که هستین  سال نو به همتون خوش بگذره

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 6:29 PM  توسط مریم  | 

سلام به دوستاي عزيزم
خيلييييييييييييييي ببخشين که اينقدر دير آپ کردم چي کار کنم گرفتار سيسموني و خونه تکوني بودم
بعدشم يه مدتيه که ني ني سنگين شده خيلي اذيت ميشم چون فشار مياره انگار مي خواد بدنيا بياد
بعدشم من سيستم رو آوردم تو اتاق خواب رو ميزش تا زياد نشينم براي همين نتونستم بيام ولي دلم خيلي براتون تنگ شده بود (براي تو دريا که ديگه نگو گفتم حتما کلي فحش نصارم کردي حقم بود نه!!!!!!!!!!!)

بهر حال فعلا حال دوتايي مون بد نيست ولي ديروز که رفتم دکتر دوباره استراحت مطلق شدم آخه خيلي شيطون شده بودم راستي يه خبر جديد ديروز رفتيم سونو همه چيز خوب بود ميدوني ني ني چي بود ؟منظورم جنسيتشه پسره از اون پسرايي که قراره بياد سراغ دختر خاله دريا به دونه جون
راستي دريا جون برام ايميل بزن حتما id هم حتما بده بگو چه ساعتي ميتونم باهات چت کنم تا بتونيم همديگر رو ببينيم

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 10:7 PM  توسط مریم  | 

دلتنگی

دلم خیلی گرفته اصلا همه چیز قاطی پاتی شده نمی دونم  چیکار کنم دلم می خواست الان مامانم پیشم  بود از دست این مامان آخه اون مدیر مدرسه هستش .

حالا که اینطوریه منم میشینم زار زار گریه میکنم تو این شهر حداقل یه دوست نداریم که بتونه بیاد پیشم حوصلم سر میره خوب

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 6:31 PM  توسط مریم  | 

دریا جون سلام خیلی ممنون که اینقدر نگران بودی دوست دارم

به مریم بانوی سابق:این وبلاگ فروشی نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 3:13 PM  توسط مریم  | 

با عرض پوزش از همه دوستان به خاطر دي آپ شدنم

روزهاي بدي رو گذرونديم ولي تموم شد .دو سه روز بود كه گوگولي اصلا تكون نمي خورد يعني يه لرزش خيلي كوچيك اونم بعضي اوقات

بالاخره خانم دكتر اومد خونه وصداي قلبش رو گوش داد مثل ساعت كار ميكرد خيالمون تا حدودي راحت شد ولي وضع به همون صورت بود براي اينكه خيالم كاملا راحت بشه رفتيم سونو گرافي همه چيز نرمال بود ولي بيچاره دكترحدو د45 دقيقه هر كار كرد نتونست بفهمه جنسيتش چيه آبرومون رو جلوي دكتر برد چون كوچول بريج بود واونم تازه از پشت.حالا هم سرم حسابي شلوغ شده چون دارم دوخت ودوز سيسموني رو انجام ميدم مي خوام قبل از ماه صفر تموم بشه

امروز با شيوا سرتق صحبت كردم دلم خيلي براش تنگ شده باباي كوچول دلش ميخواد بچمون مثل شيوا شيطون بشه وبلا من هم همينطور تازه خانم خانوما امسال رفته كلاس اول الان درست 8 ماهه كه نديدمش قرار شده يه اسم خوشگل براي ني ني پيدا كنه .تازه عكسش هم برام بفرسته تا من هم تو وبلاگم بهتون نشونش بدم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 3:9 PM  توسط مریم  |