تبليغاتX
مامانی که خیلی نگران نی نی شه

مامانی که خیلی نگران نی نی شه

از آغاز عشقمون 6سال میگذره حالا هم منتظر یه کوچولوی خوشگلیم

از امروز هفته ۳۷ شروع شده .از همتون ممنون که بهم سر زدین خیلی احساسم عوض شده دیگه دلهره ندارم (بس که این دریا دعوام کرد)از اینکه سپنتا جون هم نی نی شون به سلامتی به دنیا اومده خیلی خوشحال شدم.من هم سعی میکنم این روزها بیشتر استراحت کنم خوابم هم خیلی زیاد شده برای جبران روزهای آینده که سپهرم به دنیا میاد .عمه خاله هم که نمیذاره ما تنها باشیم خیلی هوامون رو داره البته وظیفشه .چون اون بود دلیل اول ازدواجمون .من که عاشقشم باور کنید برام از خواهر نزدیک تره اصلا احساس نمیکنم خواهر شوهره .خب ما با هم دوست بودیم زمان دانشجوییمون .چه روزهایی داشتیم همه کارهامون هم با هم میکردیم.اصلا دوست نداشتم تنهایی بره مشهد یا من برم شمال خیلی بهم وابسته شده بودیم از زمان دوستیمون تو مهر ماه ۷۷ تا ازدواجمون ۹ ماه طول کشید من که از زندگیم خیلی راضیم چون یه شوهر خیییییییییییییلیییییییییییییییییییییییییییییی جیگردارم خیلی هم دوستش دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 0:40 AM  توسط مریم  | 

دلشوره های الکی

با اینکه دکتر بهم گفته خطر کاملا رفع شده ولی هنوز یه دلهره بی خودی دارم که اصلا دست خودم نیست به نظرم بیشتر اونهایی که مادر شدن منظورم رو درک میکنن حتی به حدی اوضاع روحیم بهم ریخته که دلم می خواد زار زار گریه کنم

هفته ۳۶ تمام شده واز شنبه وارد هفته ۳۷ میشم که میگن هر وقت بچه به دنیا بیاد مشکلی نداره ولی من میترسم که بدون برنامه ریزی زایمان کنم...

خب این فرشته کوچولو که تقصیری نداره بخواد زود به دنیا بیاد چون حتما وزنش هم کمتر میشه در ضمن اسم آقازاده رو احتمال زیاد سپهر می شه جیگرم (اگه یهو دختر از آب در نیاد)

بهر حال باید از هفته دیگه کاملا آماده باشیم برای ورود این شازده کوچولو. دلم می خواد هر چه زودتر تو بغلم بگیرمش

تو رو خدا همه اونهایی که حامله هستن برای هم دعا کنن میگن دعای زن باردار خیلی میگیره

                                                         

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 1:32 AM  توسط مریم  | 

یه شعر از شعرهای بابایی

باز امشب دلم پر مي زند
باز حرفي از کبوتر مي زند
باز در فکر شقايق رفته است
روي زانوي خيالي خفته است
باز اي دل ياد او را كرده اي
ياد ايام نكو را كرده اي
ياد ايامي كه با او سر شدند
حيف با عمر كمي پرپر شدند
کاشکي !مي شد دلا عاشق نشد
در دل دريايي اش قايق نشد
كاشكي !مي شدفراموشش كنم
خاك را يك شب هم آغوشش كنم
كاشكي !مي شد سفر كرد از زمين
رفت تا پيش خدا پيش امين
رفت تا آنجا که دلها جاريند
تا ابد گلهاي عاشق باقيند
کاشکي !مي شد ولي اين ناشد است
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 9:22 PM  توسط مریم  | 

برای تو دوست خوب

زندگی زیباست ای زیبا پسند

پس همیشه و همه جا سعی کن دوست داشته باشی تا دوستت بدارند .

امیدوارم همیشه خوش وشاد باشی در کنار بابا ونی نی که قراربه این دنیا پا بذاره امیدوارم از اومدنش به این دنیا همیشه خوشنود وشاد باشه . 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 8:41 PM  توسط مریم  | 

انتظار

روزهای خیلی سختیه ولی شیرینیه خودش رو داره این چند روز با خاله زیزی رفتیم همه وسایل نی نی جون رو خریدیم حالا دیگه هم اتاقش آماده ست هم ساکش چون از هفته دیگه میره تو ۳۶ هفتگی که باید آماده باشم چون از هفته ۳۶ میتونه به دنیا بیاد البته خدا کنه همون ۱۰ اردیبهشت باشه که خیالم راحت تره ۳۸ روکامل میکنه ولی نمیشه رو هیچ چیز حساب کرد

ما که آماده شدیم برای ورودش باباییش که دیگه تحملش داره تموم میشه میگه اتاقش که آماده شده پس به دنیا بیاد دیگهاتاقش که خیلی خوشگل شده البته عمه خاله وشوهرش قراره دیزاین اتاقش رو درست کنن که دیگه چه شوداز خاله دریای بی معرفت هم که خبری نیست از فردا باز هم خونه نشینی و انتظار وانتظار....

راستی اونایی که تجربه دارن :چه وسایلی باید برای بیمارستان آماده کرد؟

در ضمن ما هنوز اسمی برای نی ین انتخاب نکردیم یعنی بیشتر دودلیم

سپهر. سام .ارشیا                                                 هستی .سوگل.رها

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 8:53 PM  توسط مریم  | 

مهمون بازی های نوروزیه ما

روزها پشت سرهم میگذره اما چقدر خوبه که تو عید تنها نیستم .شیوا رفته ولی به جاش خاله زیزی اومده که من عاشقشم خیلی دوستش دارم کاششششششششششششششششش همیشه اینجا بود

دیروز صبح رسیده تاسه شنبه هم پیشمون میمونه کمه ولی بهتر از هیچ چیه ...چون با شوهرش  کامی هم خیلی جوریم یه  هم پسر دارن که هم سن داداش کوچیکمه باهم که هستن واییییییی به حال تلویزیون و سی دی و کامپیوتر و....... کلا هر چی که مربوط بشه به فیلم و بازی. تازه دستگاه بازیشون همیشه و همه جا باهاشونه. مثلا هر روز میرن فیلم می خرن.

 اگه رو ببینن از ۸ صبح تا وقتی چشماشون اجازه بده نگاه میکنن

حالا مگه کسی جرات میکنه به این دو تا شازده حرف بزنه مامانم اینا و خاله می کشنش اینا هم دوم و سوم راهنمایی هستن

راستی از شازده کوچولوی خودمون بگم که ۲۸ روز دیگه بیشتر نمونده یعنی از دو هفته دیگه خطر بکلی رفع میشه کم کم خیالم داره راحت میشه ورجه ورجه هاشم که مارو کشته دیگه خواب ندارم از حالا تا چند ماه بعد از به دنیا اومدنش (البته اینجور که همه تعریف میکنن)

قرار شده دوشنبه با خاله زیزی بریم ما بقی خرت وپرت های شازده رو بخریم بعدش هم اتاقش رو بچینیم ومنتظرش بمونیم تا بیاد.

راستی خدمت خاله دریا(مادر زن گرام پسرم)برسونیم که از سنگین شدن نگو که دارم میترکم البته فقط شکمم فقط رشدش به طرف جلوئه نمیدونم چرا؟بعضی وقتها فکر میکنم پهلو هام داره سوراخ میشه.

شدت حرکتش هم که خیلی زیاده مثل ماهی وول میزنه دل درد میشمولی خب خیلی شیرینه خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم عزیز مامان

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 0:13 AM  توسط مریم  | 

روزهای عید

تعطیلات نوروزی امسال اولین سالیه که نتونستیم بریم شمال .چون اصولا ما اولین روزها ی بهار همیشه میرفتیم اما امسال گل پسر اجازه نمیده اما ارزشش رو داره

این هفته ۳۴ بارداریه. دقیقا ۳۲ روز به تولد نی نی و باباش مونده .آخه روز تولد بابایی قراره به دنیا بیاد خدا کنه مثل اون هم مهربون بشه  

جمعه مهمون برامون اومده از شمال مامان وبابا ودختر عمو وشوهرش و شیوای من .اینجوری کمتر احساس تنهایی میکنم . بیچاره عمه خاله مرده بود از بس که ازش بیگاری کشیدیم یک کم وقتش بود که استراحت کنه

این شیوای سرتق که نگو خیلی با نمکه اصلا آدم زمان رو حس نمیکنه با اون ماتیک زدنش  منو کشته.آخه اون فقط ۷ سالشه ولی مثل آدم بزرگاست روز۱ اردیبهشت هم میره تو۸ سال

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 8:41 PM  توسط مریم  | 

پسر یا دختر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم این همه علم پیشرفت کرده ولی هنوز به این شعور نرسیدن که درست وحسابی بتونن تشخیص بدن جنین پسره یا دختر؟

خلاصه با این همه تعریف هایی که میکنن شک پیدا کردم که نی نی مون چیه؟

راستی دریا جان منظورت چی بود ما رو ترسوندی حتما میل بزن؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 7:16 PM  توسط مریم  |