تبليغاتX
مامانی که خیلی نگران نی نی شه

مامانی که خیلی نگران نی نی شه

از آغاز عشقمون 6سال میگذره حالا هم منتظر یه کوچولوی خوشگلیم

شب یلدا

امشب بلند ترین شب ساله.شبی که فکر میکنم همه مون ازش خاطره های قشنگی داریم منو که یاد سالهایی میاندازه که هنوز پدر بزگم زنده بود(پدر پدرم)همه خانواده دور هم جمع می شدیم وفال حافظ میگرفتیم ولی بعد از فوت پدر بزرگ ...

حالا همه چیز تغییر کردهمخصوصا حالا که بیشتر دختر عموها وپسر عموهام ازدواج کردنبا خانواده همسرشون هستن حتی پدر و مادرمون رو هم تو این شب نمی بینیم مثل من که دورم ازشون.

در ضمن این اولین شب یلدائیه که سپهر با ماست.همین طور نی نی عمه خاله که تا ۲۰ روز دیگه به دنیا میاد. امید وارم به همتون امشب خوش بگذره وتاسال دیگه شب یلدا به آرزوهاتون رسیده باشین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 4:27 PM  توسط مریم  | 

از همتون ممنون که به فکر من وپسری هستین .سعی میکنم تو غذا دادنش بیشتر دقت کنم .حالا میشه چند تا سایت فارسی برای تغذیه سپهر به من معرفی کنین.چون تو این زمینه من خیلی خنگم .

روزها میگذرن ومن هنوز به وزن قبلی بر نگشتم بیشتر به خاطر اینکه تمام مفصل هام درد میکنه البته یه مربی ورزش تو خونه به من آموزش میده ولی این کافی نیست .نمی دونم دیگه باید چی کار کنم!! خب برنج رو کم کردم ولی نمیشه دیگه

حالا دیگه سپهر خیلی فرق کرده الان ۷ ماه و نیمه. خیلی هم شیطون شده ولی هنوز دندون در نیاورده لثه هاش ورم داره چند روزی هم هست که خیلی اذیت میکنه فکر میکنم به خاطر دندوناشه.باید تحمل کرد البته اگه باباییش نبود نمی دونم چی کار باید می کردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 11:8 PM  توسط مریم  | 

بازگشت

من نمي خواستم غيبتم اينقدر طولاني بشه ولي ...

خب تو اين مدت خان دايي جون رو دامادش كرديم. مجبور شدم نزديك ۱ ماه برم شمال خيلي خوش گذشت.

بعد از اون هم آقا پسري مريض شد و حسابي حالمون رو گرفت.دكترش ميگه يه نوع آلرژي داره . به سرخ كردني ،ادويه جات، گوجه فرنگي و ...

كه باعث ميشه سرفه كنه و راه تنفسي اش بسته بشه كه بايد فورا ببريمش توي حموم بخار بعد هم آمپول بتامتازون.خلاصه حسابي كلافه شدم.راستي عكس قبلي ۶ماهگي سپهر بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 6:31 PM  توسط مریم  | 

وفا به عهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 0:2 AM  توسط مریم  |